اللهم عج لوليك الفرج آمين
تا ديروقت صاعقه مي زد نيامدي
آتش از آه سنك برآمد نيامدي
دل سوخت، درد سوخت،عصب سوخت،ناله سوخت
تا دست كم غرور بماند نيامدي!!!
آقا چه روزگار بدي،عشق و قهوه اي؟!
يا سبز!سبز- آبي سرمد نيامدي
مولا چقدر خسته ،چه خالي ،چه خلوتيم
پايان اين دوباره ي ممتد نيامدي
تا در ميان آينه و حفره هاي روح
ديوار مصلحت نكشد قد نيامدي
اين يك كبوتر است همين حسرت نجيب
سرگنده در حوالي گنبد؟؟ نيامدي!!!
آه آنهمه اميد و فقط رنج مويه ها
يا محو هستهاي نبايد نيامدي
يا اعترض زخم عليه كدام دست
آشوب نينواي مجدد نيامدي
ما رفته رفته بهت ،سپس سنگ مايه،هيچ
آقا بديم ما! دلت آمد نيامدي؟؟؟ ![]()
