منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشيد! كسى از نژاد نفسهاى گرم! مردم نيز منتظرند! و غرق در لحظههاى انتظار، نيازشان را از لابهلاى نفسهاى حيران خود بازگو مىكنند.
شقايقها منتظرند! منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان بياورد. كسى كه آيينههاى مكدر زمانه را در هم بشكند و اشكهاى ارغوانى را از كوچههاى پريشانى نجات دهد. كوچهها چشم به راهند! كوچهها نيز چشم به راهند! چشم به راه قدمهايى هستند كه زخمهاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاك كند.
كوچهها منتظر چشمان باران زايى هستند كه با قدمهايش جان مردم را به شبنم اشكها بشويد. جادهها منتظر رهگذرى هستند كه براى هميشه خواهد ماند. منتظر قدمهايى كه تن مرده كوچهها را زنده مىكند.
لالهها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد لالهها را بين كوچههاى اين شهر خاموش گم كردهاند و حتى امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاههايى تيره مىگذارند و سرود عطش را سر مىدهند. لالهها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد موجهاى خورشيدى است. كسى از جنس ابر، پريزاد باران.
عاشقان منتظرند! عاشقان بىتابند، بى قرارند تا هم آواز شيدايى صبح فردا باشند. اى دريا تبار، بر گونههاى امت ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.

صدای آتش بی کسی؛زیر سایه های غیبت . 
صدای خنجر؛صدای خون؛ صدای فریادآدمیان؛
آری همه وهمه در یک نگاه: صدای گناه
آقا جان؛ مولای بی کران ها؛ شکستیم؛
پیمان خود ۱۲ بار شکستیم
؛
ولی به خدا قسم نمی دانستیم؛ که کمرمان میشکند؛
به خدا نمی دانستیم یتیمی این چنین سخت باشد؛.....
مولای من؛حال که تو را ذکر می کنم حال که صدایت را از
نزدیکای غربت گناهانم می شنوم؛دوباره می بندم؛
دوباره عهد می کنم؛
مولا جان؛ به خدا بس است؛ به خدا دل آسمان خونست و زمین آشوب؛
به خدا پشت وپناهمان و همه امیدمان به سوی توست....
به ما عاشقانت رحم کن؛هر چند گنه کاریم.
هرچند حریمت را با گناهانمان چاک چاک کردیم.
بی نشانم ولی راهم دهید
سروپا زگناهم ولی جایم دهید
تشنه ی ظهورم؛... شاید آبم دهید
