ای چراغ دل تارِِيکم از اين خانه مرو!
آشنای تو منم ، بر در بیگانه مرو!
شمع من باش و بمان ، نور ز اشک زمن
جانفشان تو منم ، در بر پروانه مرو!
سوختی جان مرا ، آه مکن ، اشک مریز
از بر عاشق دلداده ، غريبانه مرو!
لاله رويا ! به گل چهره ی خود چنگ مزن
سرکشی بس کن و عاقل شو وديوانه مرو!
قصه خواهی شد و ازياد جهان خواهی رفت
قهر بيهوده مکن ، در دل افسانه مرو!
کلبه ی تنگ مرا مهر تويی ، ماه تويی
ای چراغ شب تاريکم از اين خانه مرو!

تو از من بی خبر ، من از تو دلتنگ
جدایی بین ما ، فرسنگ فرسنگ
دلم از شیشه است اما ندانم –
چه کس بر شیشه ی من ، میزند سنگ؟

ابر رحمت باز بارانی شده
سینه ام امروز رحمانی شده
شیعیان تبریک والی آمده
در غدیر خم یاری آمده

تو ای یار تنها ، صدا کن مرا
ز اندوه شب ها رها کن مرا

صدا کن ، صدا کن که تا بوده ام –
دمی بی خیالت نیا سوده ام
صدا کن که امید دیدار نیست
در این ابر، ماهی پدیدار نیست

صدای تو از پشت دیوار ها
بود یادی از روز دیدارها

صدای تو از سرزمین های دور
مرا می برد تا دیار سرور
زمن یاد کن ای پرستوی من!
که یاد تو خیزد ز هر موی من
پریدی ز گلزارما سوی دشت
ولیکن ندانی چه بر ما گذشت
پریدی ، ولی آشیانت کجاست؟
در اقلیم غربت نشانت کجاست؟

پرستوی من ! بال وپرباز کن
جدایی مرا کشت ، پرواز کن

ندارم در این گوشه فریادرس
پیام بهارم بده در قفس
نه صبریست در من ، نه یارای زیست
به جان کندنم ، تهمت زندگیست
از این شام غربت ، رها کن مرا
تو ای یار تنها ، صدا کن مرا !

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد
